تبليغاتX
:: داداش جواد ::

داداش جواد

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به این می خندم



((سلام بر پدر بر او که غمخوار من بود اما چه زود تنهایم گذاشت))

 

وقتی خواستم زندگی كنم,راهم را بستند وقتی خواستم راه عشق بروم ,گفتند :گناه است وقتی

براستی سخن گفتم ,گفتند: دروغ است وقتی به ستایش روی اوردم, گفتند: خرافات است وقتی

گریستم ,گفتند: كودكانه است وقتی خندیدم, گفتند :دیوانه است و حال كه سخن نمیگویم, گویند:

 عاشق است براستی چه دنیای دیوانه ای است؟

 

اينکه تمام عشقت را به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کار را بکنه. پس انتظار

 عشق متقابل نداشته باش ... فقط منتظر باش تا عشق آروم آروم توی قلبش رشد کنه و اگر این

 طور نشد خوشحال باش که حداقل توی قلب تو رشد کرده.

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي

گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده

 بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک

وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر

 نشد. 


+نوشته شده درپنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:24 توسط داداشی |