تبليغاتX
:: داداش جواد ::

داداش جواد

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به این می خندم



چرا ؟آخه چرا وقتی یه نفرو از  ته ته  دل دوستش داری

 

تازه میفهمی نگاه اون دنبال یکی دیگست

 

ای خداااااااا........تاکی باید تحمل کنم؟؟؟؟؟

 

خدایا در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم

گذاشت....................................................

 

 

بازم تنها

بازم خسته ودل شکسته

بازم همون قصه ی قدیمی خنجر دوست

بازم همون شعر قدیمی:

هرکس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید چرا میشکند

حالا دیگه دل ماشده شبیه یه چینی شکسته که میخوان بندش بزنن اما .....

بابا یکی پیدا نمی شه به این بی انصافا بگه دل شکسته دیگه بند نمی خوره

اگرم بخوره دیگه این دل که اون دل قدیمی نمی شه

 

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست


ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!


دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم


اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت


کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!


آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد


حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند


همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت


خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه......


کاشکي که بارون بزنه


به سقف و ايوون بزنه


کاشکي دلم پر بگيره


شادي رو از سر بگيره


کاش دوباره بارون بياد


رو تن ياس و نسترن


کاشکي بوي خدا بياد


تو کوچه و تو باغ من


.........................


کاش دوباره بارون بياد


اشک خدا رو ببوسم!


تا که دلم جون بگير

 

از غم دنيا.... نپوسم


 

+نوشته شده دریکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:50 توسط داداشی |