تبليغاتX
:: داداش جواد ::

داداش جواد

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به این می خندم



من تنها در ساحلي مي نشينم وسکوت اختيار مي کنم’ چشمانم را به جاده اي دراز مي دوزم’تا

يک روز انتظار به پايان برسد’ من منتظرم’ منتظر فانوسي در تاريکي’من جاده اي دراز رابه ياد

 تو مي پيمايم’ تا يک روز تو را در اين جاده بيابم’ تنها جاده اي که به کلبه اي کوچک مي

 رسد’من در اين جاده مي مانم..... 

      

هميشه آرزوهايت را ياد داشت کن... نه به خاطر اينکه خدا فراموش مي کند.. به خاطر اينکه

فراموش مي کني آنچه امروز داري آرزوهاي ديروز توست

 

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقش پر از عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني

 تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه

بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است


به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . .

 فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش

 امتحانش نمي کردم

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

 

 

+نوشته شده دردوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:45 توسط داداشی |