داداش جواد |
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به این می خندم |
آلبوم جدید و بسیار زیبای میلاد بیک به نام برات متاسفم خواننده مهمان:علی اصحابی،علیرضا برای داونلود به ادامه مطلب برید ادامه مطلب +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 14:39 توسط داداشی |
من تنها در ساحلي مي نشينم وسکوت اختيار مي کنم’ چشمانم را به جاده اي دراز مي دوزم’تا يک روز انتظار به پايان برسد’ من منتظرم’ منتظر فانوسي در تاريکي’من جاده اي دراز رابه ياد تو مي پيمايم’ تا يک روز تو را در اين جاده بيابم’ تنها جاده اي که به کلبه اي کوچک مي رسد’من در اين جاده مي مانم.....
هميشه آرزوهايت را ياد داشت کن... نه به خاطر اينکه خدا فراموش مي کند.. به خاطر اينکه فراموش مي کني آنچه امروز داري آرزوهاي ديروز توست
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقش پر از عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
+نوشته شده دردوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:45 توسط داداشی | اینم یه وبلاگ برای داونلود موزیک (مال خودمه حتمابرید) شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
بچه ها تقاضای تصویر متحرک کرده بودن بفرمایید:
+نوشته شده درپنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:56 توسط داداشی | ((سلام بر پدر بر او که غمخوار من بود اما چه زود تنهایم گذاشت))
وقتی خواستم زندگی كنم,راهم را بستند وقتی خواستم راه عشق بروم ,گفتند :گناه است وقتی براستی سخن گفتم ,گفتند: دروغ است وقتی به ستایش روی اوردم, گفتند: خرافات است وقتی گریستم ,گفتند: كودكانه است وقتی خندیدم, گفتند :دیوانه است و حال كه سخن نمیگویم, گویند: عاشق است براستی چه دنیای دیوانه ای است؟ اينکه تمام عشقت را به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کار را بکنه. پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ... فقط منتظر باش تا عشق آروم آروم توی قلبش رشد کنه و اگر این طور نشد خوشحال باش که حداقل توی قلب تو رشد کرده. همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد.
+نوشته شده درپنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:24 توسط داداشی | چرا ؟آخه چرا وقتی یه نفرو از ته ته دل دوستش داری
تازه میفهمی نگاه اون دنبال یکی دیگست
ای خداااااااا........تاکی باید تحمل کنم؟؟؟؟؟
خدایا در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم گذاشت....................................................
بازم تنها بازم خسته ودل شکسته بازم همون قصه ی قدیمی خنجر دوست بازم همون شعر قدیمی: هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند حالا دیگه دل ماشده شبیه یه چینی شکسته که میخوان بندش بزنن اما ..... بابا یکی پیدا نمی شه به این بی انصافا بگه دل شکسته دیگه بند نمی خوره اگرم بخوره دیگه این دل که اون دل قدیمی نمی شه
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه...... کاشکي که بارون بزنه به سقف و ايوون بزنه کاشکي دلم پر بگيره شادي رو از سر بگيره کاش دوباره بارون بياد رو تن ياس و نسترن کاشکي بوي خدا بياد تو کوچه و تو باغ من ......................... کاش دوباره بارون بياد اشک خدا رو ببوسم! تا که دلم جون بگير
از غم دنيا.... نپوسم
+نوشته شده دریکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:50 توسط داداشی |
دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست
به که دل باید بست؟! به چه دلخوش باید بود؟! وقتی از باغچه ها بوی خزان می آید و شقایق مرده است عشق را جای دگر باید جست... یاس را جای دگر باید کاشت +نوشته شده درشنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 14:56 توسط داداشی |
سلام
سلامی به گرمی آفتاب سوزان تابستان +نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:38 توسط داداشی | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ dadash_javad182002 داداشا وآبجیا سیب سرخ حوا کوله بار آرزوهامو به امید تو بستم مریم lover آرشيو پيوندهاي روزانه نوشته هاي پيشين هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 داداشاوآبجیا در حسرت پاییز دیوونه عشق من، خدا سرنوشت خودش نوشت ...عرفان و لیدا... مهسا(کاغذ های دیواری) فریاد سکوت طراح قالب محمد يعقوبي پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |